جنگ شناختی از منظر علوم اعصاب انتقادی: داده، نظریه و ارزش‌ها

امیر شادمان 26 مرداد 1405

این مقاله از Guilherme Wood، مفهوم جنگ شناختی را از منظر «علوم اعصاب انتقادی» بررسی می‌کند و آن را در پیوند با مطالعات صلح قرار می‌دهد. استدلال اصلی مقاله این است که جنگ شناختی صرفاً مسئله‌ای فناورانه یا نظامی نیست، بلکه حوزه‌ای است که در آن داده‌های علمی، نظریه‌های تبیینی و ارزش‌های هنجاری به یکدیگر وابسته‌اند. نویسنده با استفاده از سه‌گانه معرفت‌شناختی Johan Galtung شامل «داده، نظریه و ارزش‌ها»، چارچوبی برای ارزیابی ادعاهای مربوط به توانایی‌های فناوری‌های عصبی و شناختی ارائه می‌کند. مقاله همچنین میان قابلیت‌های واقعی فناوری‌های نوروتکنولوژی و «تصورات یا روایت‌های اغراق‌آمیز نوروسیاسی» تمایز می‌گذارد و هشدار می‌دهد که حتی شهرت و تصویر عمومی علوم اعصاب نیز می‌تواند weaponized شود. از دیدگاه مقاله، جنگ شناختی با تضعیف مدل‌های مشترک واقعیت، اعتماد و هماهنگی اجتماعی می‌تواند تاب‌آوری را کاهش دهد؛ در مقابل، حفاظت از استقلال ذهنی و اجتماعی، اعتماد، همبستگی و همکاری باید بخشی از مفهوم صلح و دفاع شناختی باشد. این مقاله Perspective است و یک مطالعه تجربی یا ارائه‌دهنده یک سامانه عملیاتی جدید محسوب نمی‌شود.

جنگ شناختی به‌عنوان میدان جدید منازعه

مقاله جنگ شناختی را تلاش راهبردی برای اثرگذاری بر ادراک، باور و تصمیم‌گیری انسان از طریق روش‌های غیرکینتیکی تعریف می‌کند. برخلاف جنگ سنتی که بر تخریب فیزیکی تمرکز دارد، جنگ شناختی ذهن انسان و فرایند ساخت واقعیت را به‌عنوان یک حوزه مورد مناقشه هدف قرار می‌دهد. فناوری‌های دیجیتال، داده‌های رفتاری، روایت‌سازی و دانش مربوط به توجه، یادگیری، هیجان و تصمیم‌گیری این امکان را برای عملیات اثرگذاری در مقیاس بزرگ فراهم کرده‌اند.

جنگ شناختی پدیده‌ای کاملاً جدید نیست

نویسنده تأکید می‌کند که تلاش برای تغییر ادراک و رفتار انسان سابقه طولانی دارد و نمونه‌هایی مانند آموزش نظامی، propaganda، جنگ روانی و استفاده از مواد دارویی برای تغییر وضعیت ذهنی پیش از ظهور فناوری‌های مدرن وجود داشته‌اند. ویژگی جدید دوران معاصر، نه اصل اثرگذاری بر شناخت، بلکه مفهوم‌سازی و نهادینه‌سازی صریح «شناخت» به‌عنوان یک حوزه جنگ و پیوند آن با علوم اعصاب، فناوری دیجیتال و مدل‌سازی داده‌محور است.

چرا علوم اعصاب انتقادی اهمیت دارد؟

علوم اعصاب انتقادی یک رویکرد میان‌رشته‌ای است که یافته‌های علوم اعصاب را در زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اخلاقی بررسی می‌کند. این رویکرد بر بازاندیشی درباره فرضیات پژوهش، صریح‌کردن ارزش‌های دخیل در تولید دانش و توجه به نحوه استفاده اجتماعی از دانش عصبی تأکید دارد. نویسنده معتقد است چنین رویکردی برای جنگ شناختی ضروری است، زیرا ادعاهای علمی درباره مغز می‌توانند مستقیماً وارد سیاست، امنیت و راهبردهای اثرگذاری شوند.

سه‌گانه معرفت‌شناختی Galtung

چارچوب اصلی مقاله بر سه عنصر «داده، نظریه و ارزش‌ها» استوار است. داده مبنای تجربی ادعاها را فراهم می‌کند؛ نظریه چارچوبی برای تفسیر و توضیح داده‌ها ارائه می‌دهد؛ و ارزش‌ها مشخص می‌کنند که چه پرسش‌هایی مهم تلقی شوند و دانش برای چه اهدافی به کار رود. نویسنده تأکید می‌کند که حذف هر یک از این عناصر موجب تحریف می‌شود: داده بدون نظریه به مجموعه‌ای از مشاهدات پراکنده تبدیل می‌شود، نظریه بدون داده به حدس و گمان منجر می‌شود و ادعاهای هنجاری بدون پایه تجربی می‌توانند به ایدئولوژی تبدیل شوند.

کاربرد سه‌گانه در جنگ شناختی

در چارچوب مقاله، «داده» می‌تواند شامل یافته‌های علوم اعصاب درباره توجه، حافظه، استرس و تصمیم‌گیری و همچنین اندازه‌گیری‌های رفتاری و فیزیولوژیک باشد. «نظریه» شامل مدل‌هایی مانند cognitive bias، predictive processing و دکترین‌هایی است که شناخت را به‌عنوان حوزه مداخله راهبردی در نظر می‌گیرند. «ارزش‌ها» نیز تعیین می‌کنند که این دانش با چه هدفی تفسیر و استفاده شود؛ برای مثال افزایش تاب‌آوری، بهبود عملکرد یا اعمال کنترل.

تمایز میان قابلیت واقعی و ادعاهای اغراق‌آمیز

یکی از نکات کلیدی مقاله ضرورت تفکیک توانایی واقعی فناوری‌های عصبی از ادعاهای فرضی یا اغراق‌آمیز درباره آن‌هاست. نویسنده می‌پذیرد که فناوری‌های جدید می‌توانند برخی فرایندهای عصبی و رفتاری را ثبت، مدل‌سازی و در برخی شرایط تعدیل کنند، اما تأکید دارد که بسیاری از فناوری‌های مرتبط هنوز عمدتاً تجربی هستند. بنابراین ادعاهایی درباره مداخلات بسیار دقیق، کنترل از راه دور یا غیرقابل‌تشخیص می‌توانند فراتر از شواهد تجربی موجود باشند.

تسلیحاتی‌شدن خود علوم اعصاب

مقاله مفهوم weaponization را تنها به استفاده مستقیم از فناوری عصبی به‌عنوان سلاح محدود نمی‌کند. علوم اعصاب ماهیتی dual-use دارد و دانش آن می‌تواند در پزشکی، آموزش، حکمرانی، امنیت، محیط کار و اثرگذاری راهبردی استفاده شود. بنابراین یک یافته علمی مشابه ممکن است در یک زمینه برای درمان و در زمینه‌ای دیگر برای کنترل، پایش یا اثرگذاری بر رفتار استفاده شود.

تسلیحاتی‌شدن اعتبار و شهرت علوم اعصاب

یکی از ایده‌های متمایز مقاله این است که تنها خود فناوری عصبی weaponized نمی‌شود؛ «شهرت علوم اعصاب» نیز می‌تواند weaponized شود. روایت‌هایی که قابلیت‌های علوم اعصاب را بسیار فراتر از توانایی واقعی آن نشان می‌دهند، می‌توانند انتظارات عمومی، سیاست‌گذاری، اولویت‌های پژوهشی و اعتماد به علم را تحت تأثیر قرار دهند. در نتیجه، حتی یک فناوری محدود می‌تواند از طریق روایت‌های اغراق‌آمیز اثر اجتماعی و سیاسی بسیار بزرگ‌تری ایجاد کند.

نوروسیاسی و تخیل فناوری

نویسنده از مفهوم «neuropolitical imaginaries» برای توصیف تصورات و روایت‌هایی استفاده می‌کند که توانایی‌های علوم اعصاب را بزرگ‌نمایی می‌کنند. این تصورات می‌توانند بدون آنکه فناوری واقعاً به سطح ادعاشده رسیده باشد، بر افکار عمومی، سیاست‌های امنیتی و مسیر سرمایه‌گذاری و تحقیق اثر بگذارند. بنابراین ارزیابی جنگ شناختی باید هم قابلیت‌های واقعی و هم نحوه ساخت و انتشار این روایت‌ها را بررسی کند.

نقش داده‌های رفتاری و زیستی

محیط فناوری معاصر امکان جمع‌آوری گسترده داده‌های رفتاری و فیزیولوژیک را فراهم کرده است. این داده‌ها می‌توانند برای مدل‌سازی فرایندهایی مانند توجه، استرس، هیجان و تصمیم‌گیری استفاده شوند. مقاله این روند را بخشی از محیط اجتماعی-فناورانه‌ای می‌داند که در آن اثرگذاری بر شناخت دیگر محدود به تعامل مستقیم انسانی نیست و می‌تواند از طریق زیرساخت‌های دیجیتال و داده‌محور انجام شود.

تاب‌آوری در برابر جنگ شناختی

مقاله تاب‌آوری را یکی از حوزه‌های اصلی کاربرد چارچوب خود می‌داند. جنگ شناختی با ایجاد بی‌ثباتی در مدل‌های مشترک واقعیت، تضعیف اعتماد و افزایش سردرگمی می‌تواند تاب‌آوری اجتماعی را کاهش دهد. از این منظر، تاب‌آوری صرفاً توانایی فرد یا جامعه برای تحمل حمله نیست؛ بلکه توانایی حفظ ظرفیت‌های شناختی و اجتماعی لازم برای همکاری و تصمیم‌گیری مشترک نیز محسوب می‌شود.

اهمیت همبستگی و همکاری

نویسنده در کنار تاب‌آوری، «همبستگی» را به‌عنوان حوزه دوم بررسی می‌کند. مقاله با استفاده از استدلال‌های تکاملی و اجتماعی بیان می‌کند که همکاری، reciprocity و generosity می‌توانند در بلندمدت مزایای بیشتری نسبت به manipulation و defection داشته باشند. بنابراین مقابله با جنگ شناختی نباید صرفاً بر دفاع فردی متمرکز باشد، بلکه باید شرایط اجتماعی لازم برای اعتماد و همکاری را نیز حفظ کند.

شناخت به‌عنوان بخشی از جنگ ترکیبی

مقاله جنگ شناختی را جدا از سایر حوزه‌های منازعه نمی‌بیند. نویسنده آن را در محیط جنگ ترکیبی قرار می‌دهد که در آن عملیات شناختی و اطلاعاتی می‌توانند در کنار قابلیت‌های زمینی، هوایی، سایبری و اطلاعاتی عمل کنند. در چنین محیطی، روایت‌سازی و اختلال اطلاعاتی می‌توانند هم بر نتایج نظامی و هم بر ادراک عمومی از جنگ اثر بگذارند.

محدودیت‌های فناوری‌های نوروتکنولوژی

مقاله تأکید می‌کند که فناوری‌های مرتبط با مداخله شناختی در وضعیت فعلی عمدتاً experimental هستند. بنابراین نباید سناریوهای بسیار پیشرفته درباره کنترل دقیق یا از راه دور ذهن را با قابلیت‌های اثبات‌شده فناوری یکسان دانست. این تمایز برای تحلیل تهدید اهمیت دارد، زیرا ارزیابی بیش‌ازحد توانایی دشمن نیز می‌تواند خود به بخشی از مشکل راهبردی تبدیل شود.

پنج محور پیشنهادی برای پژوهش آینده

مقاله در بخش research agenda پنج جهت اصلی پیشنهاد می‌کند: نخست، ایجاد شواهد تجربی نظام‌مند درباره اثر دستکاری شناختی بر ادراک، اعتماد، تصمیم‌گیری و هماهنگی اجتماعی؛ دوم، توسعه مدل‌های نظری که علوم اعصاب، روان‌شناسی، ارتباطات و علوم اجتماعی را به هم پیوند دهند؛ سوم، شفاف‌سازی ارزش‌های هنجاری پژوهش و سیاست‌گذاری؛ چهارم، تبدیل یافته‌ها به هنجارهای بین‌المللی، چارچوب‌های اخلاقی و سازوکارهای حکمرانی؛ و پنجم، سرمایه‌گذاری بر پژوهش درباره پایه‌های شناختی و اجتماعی همکاری، اعتماد، بخشش و دیپلماسی.

تعریف گسترده‌تر صلح

در نتیجه‌گیری، نویسنده مفهوم صلح را فراتر از نبود درگیری فیزیکی تعریف می‌کند و بر حفاظت از «استقلال ذهنی و اجتماعی» تأکید دارد. جامعه‌ای که بتواند بدون دستکاری سیستماتیک شناختی، واقعیت مشترک، اعتماد و ظرفیت همکاری خود را حفظ کند، از دیدگاه مقاله دارای شرایط مناسب‌تری برای صلح پایدار است.

اهمیت راهبردی

اهمیت اصلی مقاله در ارائه یک چارچوب مفهومی برای تفکیک «قابلیت واقعی»، «تفسیر نظری» و «ارزش هنجاری» در جنگ شناختی است. پیام مهم آن این است که تهدید شناختی فقط از فناوری‌ای که واقعاً قادر به تغییر رفتار انسان است ایجاد نمی‌شود؛ روایت‌های اغراق‌آمیز درباره قابلیت‌های علوم اعصاب نیز می‌توانند بر سیاست، افکار عمومی و اعتماد به علم اثر بگذارند. بنابراین ارزیابی راهبردی جنگ شناختی باید هم فناوری و داده‌های واقعی و هم نظریه‌ها، روایت‌ها و ارزش‌هایی را که درباره آن‌ها ساخته می‌شوند بررسی کند. این مقاله بیشتر یک چارچوب نظری و روش‌شناختی ارائه می‌دهد و شواهدی برای یک سامانه عملیاتی مشخص یا یک روش جدید حمله شناختی ارائه نمی‌کند.

منبع

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *