این تحلیل استدلال میکند که در جنگهای مدرن، مرکز تصمیمگیری مرگبار از سختافزار (پهپادها) به لایه نرمافزاری (سیستمهای ارکستراسیون) منتقل شده است. نویسندگان تأکید میکنند که ایالات متحده برای حفظ برتری استراتژیک در برابر روسیه و اوکراین، باید تعریف «سلاحهای خودمختار» را تغییر داده و بر روی نرمافزارهای یکپارچهساز متمرکز شود.
تغییر پارادایم: از سختافزار به نرمافزار
پیشرفتهای هوش مصنوعی در حال بازتعریف مفهوم سیستمهای تسلیحاتی خودمختار است. دیگر تنها «مجری» یا همان پهپاد و مهمات سرگردان نیست که نیروی تخریب را منتقل میکند، بلکه «زنجیره کشتار» (Kill Chain) فعال شده توسط هوش مصنوعی است که دادههای حسگرها را ترکیب، اهداف را انتخاب و زمان حمله را تعیین میکند. بنابراین، تعریف سیستمهای سلاح خودمختار باید از نگاه فیزیکی به نگاه عملکردی تغییر کند؛ به گونهای که هر عاملی (چه یک پرتابه و چه نرمافزار فرماندهی) که بتواند بدون دخالت انسان هدف را انتخاب و درگیر شود، به عنوان سیستم خودمختار شناخته شود.
دو رکن جنگهای خودمختار
جنگهای مدرن بر دو پایه استوار است: نخست، استقرار انبوه سیستمهای بدون سرنشین در تمامی حوزهها برای کاهش تلفات انسانی و هزینهها. دوم، «خودمختاری» که این انبوه را به یک سیستم جنگی تبدیل میکند. این خودمختاری در دو سطح عمل میکند: ۱. در سطح پلتفرم (توانایی پهپاد در مسیریابی و شناسایی بدون GPS و اپراتور) و ۲. در لایه ارکستراسیون (نرمافزاری که صدها پلتفرم را هماهنگ کرده و تصویر عملیاتی لحظهای ایجاد میکند). تنها زمانی که هر دو لایه با هم فعال شوند، جنگ شبکهای واقعاً خودمختار شکل میگیرد.
درسهایی از روسیه و اوکراین
تجربه جنگ اوکراین نشان میدهد که نرمافزارهایی مانند «دلتا» (Delta) در اوکراین و «سود» (Svod) در روسیه، برتریهای تاکتیکی ایجاد کردهاند. این سیستمها برخلاف رویکردهای سنتی، از پایین به بالا و بر اساس نیازهای واقعی سربازان خط مقدم ساخته شدهاند، نه بر اساس دستورات متمرکز فرماندهی. اوکراین با ایجاد یک اکوسیستم نرمافزاری که هر نوع پهپاد و حسگری را یکپارچه میکند، توانسته است مدیریت هزاران پهپاد را به جای تکیه بر اپراتورهای انسانی (که برای هر پهپاد ۳ تا ۶ نفر نیاز بود)، به شدت بهینه کند.
چالشهای ساختاری ایالات متحده
ارتش آمریکا علیرغم سرمایهگذاری گسترده در خرید پهپادها، با دو مشکل اساسی روبروست: رویکرد «بالا به پایین» در طراحی مفاهیم (مانند CJADC2) که سالها طول میکشد تا به دست کاربر برسد، و تمرکز بیش از حد بر یکپارچهسازی سیستمهای قدیمی به جای تمرکز بر آینده بدون سرنشین. این منجر به پراکندگی شده است؛ به طوری که هر نیروی نظامی یا هر شرکت سازنده، سیستم ارکستراسیون خاص خود را توسعه میدهد که با دیگران سازگار نیست.
پنج اصل برای بازگشت به پیشتازی
برای پر کردن این شکاف، ایالات متحده باید پنج اصل را به کار گیرد: ۱. مالکیت دولتی لایه ارکستراسیون برای جلوگیری از وابستگی به شرکتهای خصوصی. ۲. ادغام سیستمها در آموزشها و رزمایشها از روز اول. ۳. طراحی سیستم به صورت «مستقل از سازنده» (Vendor-agnostic) برای پذیرش هر نوع سختافزار. ۴. قرار دادن هوش مصنوعی در هسته سیستم همراه با ابزارهای ارزیابی دقیق. ۵. آغاز آزمایشهای عملیاتی سریع برای افزایش نرخ یادگیری در محیطهای کنترل شده.